loading...

اشک آتش

Content extracted from http://ashkeatash.blog.ir/rss/?1740317202

بازدید : 16
شنبه 26 بهمن 1403 زمان : 18:56
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

اشک آتش

مهریه منحصر به فرد همسر شهید باکری چه بود؟/ شهید مهدی باکری نماد غیرت  آذربایجان - تبریز یازار

مهدی باکری را که می‌شناسید، حتما خاطراتش را هم خوانده اید. اخلاص و معنویت وتواضع و گذشت این بشر کم نظیر است. چقدر به خاطر خدا کار کرد، زحمت کشید و سختی دید. چقدر به خاطر خدا از حق و امتیاز خود گذشت، چقدر به خاطر خدا طعم تلخی و زخم طعنه چشید. در راه خدا همه زندگی اش را هم داد اما در وصیتنامه اش نوشت: "ترسم از این است که نیامرزیده از دنیا بروم. میترسم رفتنم خالص نباشد و پذیرفته درگاهت نشوم. یا رب العفو، خدایا نمیرم در حالی که از من راضی نباشی.‌‌‌ای وای که سیه روی خواهم بود."

بعدش یک عبارت عجیبی درباره خدا دارد: "خون باید می‌شد و در رگهایم جریان می‌یافت و سلول‌هایم یا رب یا رب می‌گفت."

روحانی شهید شیخ فضل الله محلاتی درباره این کلمات مهدی باکری عبارتی دارد که خواندنی و تکان دهنده است: "این جمله خیلی خیلی معرفت می‌خواهد. این ثارالله که به امام حسین علیه السلام تعبیر می‌کنند، یعنی خون حسین رنگ توحید گرفته است. بنابراین بازو می‌شود یدالله، چشم انسان می‌شود عین الله. با چشم خدا جز خدا در جهان نمی‌بیند..."

برگرفته از "داستان یک مرد" ویژه نامه بزرگداشت سالگرد شهادت فرمانده لشکر 31 عاشورا/ اسفندماه 83

بازدید : 19
شنبه 26 بهمن 1403 زمان : 13:01
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

اشک آتش

فرارو | (عکس) گردن کلفت‌ترین مرد دنیا کیست؟

الان یکنفر برود دادگاه شکایت کند که مأموری از من رشوه گرفته یا یکی دزدی کرده، قاچاق برده و... قاضی می‌گوید صبر کن بررسی کنیم ببینیم همه مأمورانی که رشوه گرفته اند یا همه کسانی که دزدی کرده و قاچاقچی و ... هستند را شناسایی کنیم بعد یکجا با آنها برخورد کنیم؟! جناب قاضی القضات خودش از این مدل پیچاندن قانون خنده اش نمی‌گیرد؟ البته قوه قضائیه در مماشات با پرونده دانه درشتها از فولاد مبارکه و کرسنت گرفته تا زمین خواری قزوین و پرونده عبدالله عبدی و مهدی عبوری و مصطفی نیاز و ... ید طولایی دارد؛ اما خدایی اش دیگر مسئولان روی شان می‌شود به مردم بگویند قانون را رعایت کنید؟ لوس و مسخ و پوچ شده قوانین نهایتا به این منجر نخواهد شد که دیگر سنگ روی سنگ بند نباشد؟ مردم هم به تقلید از مسئولان با قانون عشقی برخورد کنند این جامعه دیگر امن و آرام و اسلامی‌خواهد بود؟

بازدید : 97
جمعه 25 بهمن 1403 زمان : 19:16
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

اشک آتش

پیکسل با طرح یا مهدی ادرکنی - فروشگاه عرشیان

سالهای سال گفتیم یا صاحب الزمان ادرکنی، اما آیا خودمان دنبال درک امام زمان بوده ایم؟ درک، فراتر از حس است و مختص به ظهور و تماشا نیست. چه بسیار آنهایی که امام زمانشان را دیدند و درکش نکردند و چه بسیار کسانی که امام عصر خویش را ندیدند و با او زندگی نکردند؛ اما پا جای پای او گذاشتند.

ما طلبه‌ها می‌گوییم سرباز امام زمانیم، بچه‌های بالا می‌گویند سرباز گمنام امام زمانیم، حقیقت آن است که سربازی امام عصر ربطی به لباس و جایگاه و ادعا ندارد. هر آن که معلم باشد یا کفاش، پاسدار باشد یا عمله، روحانی باشد یا دانشجو امام زمانش را درک کند و لبخند روی لبان مبارکش بنشاند سرباز یار است و هر که نتواند، سربار اوست.

گفته اند: السنخیةُ دلیلُ الانضمام. نمازی جماعت است که مأموم پشت سر امام حرکت کند. آروزی ما تعجیل در ظهور است اما اگر حتی تا هزار سال بعد هم امام زمان نیاید بلاتکلیف و معطل و زمینگیر نیستیم. آن که پیرو مهدی است می‌داند امامش امام هدایت است، امام رأفت و محبت است، زمامدار حل مشکلات جامعه است، دشمن ظلم و تعدی و زیاده خواهی است... امام که چیزی فراتر از اسلام از ما نمی‌خواهد. اسلام می‌گوید نماز، اسلام می‌گوید زکات، اسلام می‌گوید امر به معروف و قسط و جهاد. سرباز ولی عصر می‌داند باید در چه مسیری گام بردارد. محبّ امام زمان می‌داند عصر ظهور چگونه است و تلاش دارد ماکتی از آن دوره شیرین را برای تبلیغ ظهور حضرت در دایره رفتار و اختیار خویش به نمایش بگذارد. انتظار در گرو حرکت است، آن که یکجا نشسته و ورد می‌خواند که منتظر نیست. امامت را درک کن، امام نیز تو را درک خواهد کرد. اوفوا بعهدی اوف بعهدکم...

بازدید : 65
جمعه 25 بهمن 1403 زمان : 10:21
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

اشک آتش

فشار معیشتی خانوار افزایش یافت، دولت اقدام کند، منتظر نماند/ میزان خط فقر  چقدر

دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی از ترس ایجاد ناامنی و شورش، جلوی اجرای قانون حجاب و عفاف را گرفت؛ اما جلوی فشار معیشت و هجوم گرانی و قطع برق و ... را نگرفت. وقتی شکم‌هایتان سیر و ایمانتان ضعیف باشد طرز فکرتان اینگونه می‌شود.

راستی این نوع نگاه به واقعیت‌ها چه پیامی‌برای جامعه در پیش دارد؟ معنی اش این نیست که تا شورش نکنید صدایتان به جایی نمی‌رسد؟ این تصمیم و تحلیل، خودش ضد امنیت ملی نیست؟

اساسا مجلسی که تصمیماتش علاوه بر شورای نگهبان، از سوی شورای عالی امنیت ملی، شورای عالی هماهنگی اقتصادی سران قوا، شورای عالی انقلاب فرهنگی، شورای عالی فضای مجازی و ... قابل تغییر باشد، بی خاصیت و هزینه بر نیست؟

قانون جدید حجاب اجرا نشود به اذعان رییس قوه قضا، قوانین قبل هم برای جلوگیری از ناهنجاری‌های اجتماعی کافی است؛ اما همان هم رها شده. چرا نوبت به اجرای احکام دین که می‌رسد مماشات و تساهل و رأفت باب می‌شود اما در برنامه ریزی‌ها و تصمیمات اقتصادی با مردم بی رحمانه و از سر جبر و فشار برخورد می‌گردد؟

بازدید : 24
پنجشنبه 24 بهمن 1403 زمان : 20:46
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

اشک آتش

تولد ۴۵ سالگی انقلاب اسلامی‌مبارک - خبرگزاری سلامت

جشن 46 سالگی پیروزی انقلاب اسلامی‌به کوری چشم دشمنان با حضور گسترده مردم برگزار شد.

گرانی بیداد می‌کند، برق خانه‌ها قطع می‌شود، دولت ناتراز است، مملکت را تعطیل کرده اند، فساد هست، شکاف طبقاتی هست، فقر هست خیلی کارهای بزرگی در این دهه‌ها انجام شد اما آنچه در حق و شأن مردم است آنگونه که باید اتفاق نیفتاد.

مردم از انقلاب پشیمان نیستند اما درباره عملکرد نظام دیوانسالار حرفها دارند. مردم در بهمن امسال هم از امتحانی بزرگ و سخت سربلند بیرون آمدند اما مسئولان شکم گنده یقه سفید نجومی‌بگیر و باندباز را خدا آن دنیا بابت جفاهایی که در حق مستضعفین کردند چوب خواهد زد.

بازدید : 58
پنجشنبه 24 بهمن 1403 زمان : 18:47
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

اشک آتش

چندباری دفعات متعدد در عراق دیده ام راننده‌ها اخلاق خوبی که دارند مراعات حال مسافر است. ندیدم سر مسافر داد یا غر بزنند. بارها پیش آمده مسافر رفته دستشویی یا کاری داشته کمی‌معطل کرده، نهایتا راننده محترمانه از او خواسته سریعتر بیاید، جایی درخواست کرده برایش نگه داشته و منّت نگذاشته که دیر شده و نمی‌صرفد و چنین وظیفه‌‌‌ای ندارم و...

نزدیکی‌های العماره، راننده به درخواست یکی از مسافران توقف کرد. این مسافر که ردیف جلو نشسته بود خانواده‌‌‌ای جوان بودند با کودکی خردسال. اینطور که متوجه شدم پدرشان آمده بود وسط راه به آنها وسیله‌‌‌ای بدهد. زن جوان هیکل درشتی داشت. پیرمرد داشت دم در ماشین با مرد جوان صحبت می‌کرد. زن از دیدن او جوری که نشان میداد ذوق زده است با لحنی لوس و بچگانه گفت: بابا... می‌دانید که کلمه بابا برای پدر در شهرهای مرزی عراق هم متداول است. پیرمرد هم با لبخندی جواب محبتش را داد. چند لحظه‌‌‌ای گذشت. دوباره زن جوان با همان لحن لوس و بچگانه گفت: بابا (الفش را کمی‌کج بخوانید). پیرمرد هم دوباره با لبخند جواب ناز دختر یا عروسش را داد. دلم می‌خواست بگویم زن گنده از هیکلت خجالت بکش. خب یک دقیقه پیاده شو با پیرمرد سلام و احوالپرسی کن. از جایت جنب نمیخوری بعد ژست میگیری که مثلا چقدر دلتنگ هستی؟!

برچسب ها
بازدید : 16
پنجشنبه 24 بهمن 1403 زمان : 18:22
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

اشک آتش

photo_2025-02-11_09-35-11_fqo7.jpg

صبح رفتیم مزار علی بن مهزیار، محبّ و دلداده حضرت ولی عصر(عج). فهمیدم جناب حبیب الله معلم، شاعر حماسه سرای نوحه‌های آهنگران هم در حیاط بارگاه ایشان دفن است. فاتحه‌‌‌ای نثارش کردیم. نام این مرد در تاریخ ادبیات حماسی کشورمان ماندگار خواهد بود. اطراف کارون را هم در اهواز گشتیم. ظهر راهی شلمچه شدیم. چقدر خلوت و غریب بود. عده‌‌‌ای با ماشین شخصی آمده بودند که بعضا چهره‌‌‌ای متفاوت داشتند. خب این بندگان خدا شاید بعدها دیگر مسیرشان این طرفها نیفتد. چرا بلندگوها خاموش است؟ چرا تصاویر شهدا قدیمی‌و پوسیده اند؟ چرا کار نمایشگاهی و تبلیغی در خوری صورت نگرفته تا حال و هوای یادمانها احیا شود؟ گفتند شبها بعد نماز برنامه‌‌‌ای داریم و... بقیه روز گویا اوضاع همین است. به نظرم مدیریت یادمان‌ها را باید بدهند دست افراد جوان تر و با انگیزه تر. نماز را که خواندیم توجهم به یک امیر ارتش جلب شد که گویا برای روایتگری آمده بود. یک جوانی آنجا بود سوالی از او پرسید. خیلی با حوصله و وسواس انگار که جمعیت عظیمی‌مقابلش ایستاده مشغول توضیح شد. وجدان و تعهدش ستودنی بود. برای بچه‌ها از اهمیت شلمچه در اشغال و بازپس گیری خرمشهر و نیز عملیات سرنوشت ساز و انهدامی‌کربلای پنج گفتم. آمدیم طرف مسجدجامع خرمشهر که متأسفانه سالهاست به بهانه اجتناب از ترافیک، از برنامه‌های بازدید راهیان نور حذف شده است. این مسجد همچنان در حال توسعه است و نماد مقاومت مردم ایران به حساب می‌آید که تماشایش هم لذت دارد. از خرمشهر و مردم قهرمانش هر چه بگوییم کم گفتیم. رفتیم لب اروند. خلوت و با صفا بود. دلتان نخواهد فلافلی خوردیم و به موزه دفاع مقدس خرمشهر رفتیم و بعدش روانه میدان عشایر شدیم. خیلی‌ها در خوزستان مدعی فروش بستنی گاومیش هستند اما تنها جایی که من دیدم واقعا بستنی با شیر گاومیش دست مشتری می‌دهد همین فلکه یا میدان عشایر در خرمشهر است. بارها مدیران کاروانها را راضی کرده و دستجمع به آنجا رفته ایم. این بار خانواده خودم را بردم و آنها هم از کیفیت این محصول خوشمزه به وجد آمدند. پارسال به دانشجوهای فنی مهندسی بابل که بعضا نخبه و اهل ابداع بودند پیشنهاد دادم به فکر تکثیر نژاد گاومیش و عرضه محصولات لبنی آن در سطح کشور و منطقه باشند. الله اعلم. شاید روزی این کار را انجام دادند. هم در خرمشهر چرخی زدیم هم در آبادان. آبادان بزرگتر و پیشرفته تر و شلوغتر از خرمشهر است اما من خرمشهر را بیشتر دوست دارم. دلم میخواهد روزها در این شهر برای خودم راه بروم و خلوت کنم. خاک خیابانها و کوچه پس کوچه‌های این شهر عصاره آب و گل غیرت و مردانگی و غربت و شهامت است. در آبادان یادی از مرحوم آیت الله جمی‌کردم. عصر به اروند کنار رفتیم. آنجا هم خلوت بود. داخل کشتی معروفی که روی آن روایتگری صورت میگیرد هم رفتیم و چند عکس به یادگار گرفتیم. شرحی از والفجر هشت به عنوان یکی از پیچیده ترین عملیاتهای نظامی‌دنیا دادم. شب نیاز به استراحت داشتیم. پسر بزرگم که رانندگی به عهده او بود سرمای شدیدی خورده و بی حال شده بود. هتلهای آبادان قیمت وحشتناکی داشتند. از سایت دیوار جایی را پیدا کردیم که دستکمی‌از ویرانه اقامتی شوش نداشت. اما چاره‌‌‌ای نبود و یک شب را هم آنجا گذراندیم. دیگر شرایط ادامه سفر را نداشتیم. دهلاویه و هویزه و طلاییه را گذاشتیم برای بعد. راهیان نور هیچ وقت تکراری نمی‌شود. راهیان نور هیچ وقت تمام نمی‌شود. همیشه انتهای سفرهای راهیان نور، مسئولان کاروان از من می‌خواستند برنامه وداع را برگزار کنم. میکرفون را دست می‌گرفتم. می‌گفتم با شهدا که نمی‌شود وداع کرد. ما تازه با هم آشنا شده ایم. تازه میخواهیم رفیق شویم. پس سلام بر شهدا، سلام بر راهیان نور سلام بر مسیر نورانی شرف و انسانیت. سلام بر خدا سلام بر ملائک سلام بر زندگی نو و سیرت جدید. این راه برای گذر نیست برای ماندن است. ماندن در این مسیر، خودش یک راه است، معبر عروج و کمال و فطرت. این راه، طریقت عود به خویشتن و الحاق به اصالتهاست. قرار است ذره‌‌‌ای از عظمت وجود خدا شویم. وقتی خدا ما را می‌بیند و هوایمان را دارد ما چرا او را نبینیم و در دو راهی‌های زندگی در بزنگاه انتخاب بین خود و خدا، هوایش را نداشته باشیم؟ ادب و عدل و انصاف و انسانیت حکم می‌کند با آنکه به ما مهر می‌ورزد و دستمان را می‌گیرد مهر بورزیم و خوشحالش کنیم. لا حول و لا قوة الا بالله...

بازدید : 16
پنجشنبه 24 بهمن 1403 زمان : 18:01
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

اشک آتش

photo_2025-02-11_09-33-32_6osw.jpg

آن طرف مرز، ماشین‌ها ایستاده بودند فقط برای العماره، هیچکدام نجف و کربلا نمی‌رفتند. همه هم سواری بودند ون و اتوبوس نبود. یک راننده مسنی آمد جلو دست مرا کشید و برد کناری. فارسی را بلد بود. گفت پنج دینار بدهید نفری، برسانمتان ترمینال عمارت. متوجه شدیم عراقی‌ها به العماره می‌گویند عمارت. رفتیم. توی راه گفت که اصالتا اهوازی است و مقیم عمارت شده. در مجنون و طلائیه هم حضور داشته و نیروی اسماعیل دقایقی و رفیق صادق آهنگران بود. راست و دروغش را نمیدانم. گفتم قم می‌رویم گلزار شهدا مزار اسماعیل دقایقی را هم همیشه زیارت میکنیم. کمی‌هم حرف سیاسی ضداستکباری زدیم و از توطئه‌های آمریکا و غرب برای برهم زدن رابطه برادری مسلمین سخن گفتیم. مسلمانها اگر متحد شوند اسرائیل از بین خواهد رفت.

ترمینال العماره سوار بر ون رفتیم به طرف نجف اشرف. حدود پنج ساعت توی راه بودیم. صندلی‌های ون واقعا دمار از روزگار استخوانهای کمر و لگن و پا در می‌آورد. شب مقابل شارع الرسول پیاده شدیم و همه خستگی راه را با دیدن گنبد نورانی مولا علی از یاد بردیم. از طرف مرده و زنده زیارت کردیم. شب را در حرم خوابیدیم که البته نیمه‌های شب از سرما بیدار شدیم. دور ضریح نسبتا خلوت شده بود و توانستیم آن را در آغوش بگیریم. البته اواخر ماه صفر در اوج شلوغی هم که آمدیم بالاخره یکجوری دستمان را به ضریح مطهر رساندیم. نیم ساعت به نماز صبح حرم قیامت شد. خود عراقی‌ها هم خیلی آمده بودند. قبلا این طور نبود. اوایل که راه کربلا و نجف باز شد عراقی‌ها در ایام عادی چندان حرم را شلوغ نمی‌کردند. یاد حرف حاج قاسم افتادم که اخیرا جایی خواندم. آن اوایل ستاد بازسازی عتبات را راه انداخت. بعد مسئولان عراقی و ایرانی را به خط کرد که طرح جامعی برای توسعه اماکن مقدس بنویسید این حرمها به زودی میزبان میلیونها نفر خواهند بود. روح حاج قاسم شاد. روح همه شهدا شاد. خدا میداند این لذت زیارت از برکات حماسه و ایثار شهداست. بعد از نماز صبح راه افتادیم طرف کربلا. حرم اباعبدالله را زیارت کردیم. ترسیدم دینار کم بیاید. مقداری دیگر خریداری کردم. اما آخر سر همان 180 دیناری که از قم خریده بودم کفایت کرد. یک کاروان شمالی هم دیدیم که روحانی اش آشنا بود. وسط صحبت برای جمع با دیدن ما دست تکان داد. رفتیم و روبوسی کردیم. حرم حضرت ابوالفضل هم غوغای جمعیت بود. کمی‌آن اطراف قدم زدیم و آماده بازگشت شدیم. ماشین‌های اطراف حرم کرایه‌های سنگینی برای العماره و چذابه می‌خواستند. بعضی‌هایشان هم که اصلا اسم چذابه را نشنیده و با خسروی اشتباه می‌گرفتند. ترجیحا راه افتادیم طرف ترمینال کربلا. آنجا دوباره از سر اجبار سوار ون شدیم به العماره و تاریکی شب رسیدیم به مرز خودمان. آقای جبرائیلی آمد استقبالمان. اصرار داشت شام را میهمانش باشیم که نپذیرفتیم و راه افتادیم طرف اهواز. اهواز هتل خوبی گیرمان آمد و حمام و استراحت خوبی داشتیم به لطف خدا.

بازدید : 66
پنجشنبه 24 بهمن 1403 زمان : 17:56
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

اشک آتش

پایانه مرزی چذابه - نقشه نشان

پایانه مرزی چذابه یک ویژگی خاص دارد آنهم اینکه برخلاف سایر پایانه‌ها زائران پس از خروج از گیت ایران وارد خاک عراق نمی‌شوند، بلکه چند قدمی‌باید از جاده‌‌‌ای مرزی عبور کنند که گاه محل تردد خودروهای نظامی‌و یا اتوبوسهای راهیان نور است. یادم است سال قبل وقتی داشتیم با اتوبوس از این قسمت عبور می‌کردیم چهره بعضی مسافرانی که از مرز ایران رد شدند اما چشمشان به ما افتاد بسیار بهت زده بود. بچه‌ها هم برایشان دست تکان میدادند و می‌خندیدند. طفلک‌ها مانده بودند اگر وارد خاک عراق شده اند اتوبوسهای راهیان نور اینجا چه میکنند؟! سال قبل از همان نقطه رو به کربلای اباعبدالله از طرف شهدای چذابه سلام دادیم. از طرف فیض الله ذبیح نیا که پیکرش برای همیشه در چذابه ماند، از طرف ماشاءالله پیل افکن، شیرمرد غیور آملی که ارتش دشمن را یک تنه متوقف ساخت و با دهها گلوله بر بدن مطهرش به شهادت رسید، از طرف فرهاد خادم، دانشجوی شهید زرتشتی دفاع مقدس که در ساخت پل بر رود کرخه نقش مهمی‌داشت، به یاد شهید علیمردانی فرمانده با غیرت خراسانی که جانانه مقاومت کرد و در آخرین لحظات عمرش خواست روی او را به سمت حرم اباعبدالله بچرخانند دست بر سینه گذاشت سلام داد و رفت. به یاد حسن باقری که شهید فکه است اما در تنگه چذابه دو هفته در مقابل تجاوز دشمن با فرماندهی مستقیم صدام ایستاد و در نبردی که گاه از آن به عنوان لنینگراد ایران یاد می‌شود بینی دشمن را به خاک مالید... به شهدا قول دادم کربلایمان را ردیف کنند به نیابت از آنها قدم بر میدارم اما ثوابش برای حضرت معصومه که پول سفر را جور کرد!

سرباز دم خروجی مرز با دیدن ما تعجب کرد. گفتم میخواهیم برویم کربلا. مات و مبهوت گفت با ماشین خودتان که نمی‌شود. اصلا اینطوری که نمی‌شود. شما چه طوری آمدید اینجا؟! با لبخند گفتم زائر راهیان نوریم از فکه می‌آییم. به دوستش گفت در را برای ما باز کند. برویم داخل پایانه مرزی ایران. رفتیم. ماشین را پارک کردیم. نمازمان را خواندیم. با توکل بر خدای ناممکن‌ها به سمت گیت راه افتادیم. گفتند اول بروید خروجی را پرداخت کنید. رفتیم کنار تنها باجه دیواری آنجا و حق خروج را پرداخت کردیم. دوباره رفتیم سمت گیت. دو مأمور نشسته بودند. جلوی یکی شلوغ بود آن یکی خلوت. علامت داد بیایید اینجا. رفتیم. سلام کردم و گفتم فقط یک روز زیارت کنیم بر می‌گردیم. مدارک ما را نگاه کرد گفت پاسپورت من و پسر بزرگم مشکل دارد و اجازه عبور نداریم. راهنمایی کرد برویم سایت، فلان کار را انجام دهیم. فردایش جواب می‌آید و برگردیم مرز. گفتیم اشکال ندارد. یک روز صبر میکنیم. رفتیم گوشه‌‌‌ای از پایانه. سایت را باز کردیم. آن قسمتی را که برای درخواست خروج باید انجام میدادیم انگار قفل شده بود. هر چه ور رفتیم یک مرحله هم جلو نرفت. خسته و ناامید شدیم. گفتیم لابد قسمت نیست. می‌رویم و به سفر راهیان نورمان ادامه می‌دهیم. نوشابه‌‌‌ای خریدم بخوریم نفسی تازه کنیم برویم طرف اهواز. از باب رعایت ادب رفتم پیش آن مأموری که راهنمایی مان کرده بود تشکر و خداحافظی کنم. گفتم قسمت نیست و آقا ما را نطلبید. اسمم را دوباره نگاه کرد. همشهری و آشنا در آمدیم. پرسید همان مشتاقی نیایی که می‌نویسد؟

شروع کرد چند جا زنگ زدن. بعد از ظهر جمعه بود. یک به یک مسئولان مرزبانی و انتظامی‌خوزستان را انگار می‌شناخت. توضیحاتی برایشان داد و پیگیری کرد و الحمدلله اجازه عبور را گرفت. بعد ما را راهنمایی کرد به اتاق خودش. آجیل و میوه و چای آورد. بعد ما را تا گیت ورودی عراق بدرقه کرد و گفت سلام ما را هم به آقا برسانید. اسمش آقای جبرائیلی بود. از بچه‌های انتظامی‌بابل که فکر کنم اصالتا اهل گتاب باشد. با برادرم هم که همکارش است مراوده داشت. خدا می‌داند چه حالی به ما دست داده بود وقتی وارد خاک عراق شدیم. خدا می‌داند چقدر او را شکر گفتم. خدا می‌داند چقدر از شهدا و اهل بیت تشکر کردم. خدا می‌داند چقدر این برادر انتظامی‌را دعا کردم.

برچسب ها
بازدید : 16
پنجشنبه 24 بهمن 1403 زمان : 12:37
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

اشک آتش

ضرغامی‌درباره شایعه استعفای بهرام رادان از هیئت داوران جشنواره: صحت ندارد /  هیچ فشار و قهری هم در کار نبوده - پایگاه خبری مدارا

از عزت الله ضرغامی‌خوشم نمی‌آید. بعضی از گفتارها و کردارهایش را دور از شأن یک انسان تحصیل کرده و متشخص و از روی عقده و بچگانه می‌دانم. با این حال دور از انصاف است حرف شجاعانه‌‌‌ای که در مراسم اختتامیه جشنواره سینمای فجر زد را نستایم. او که خود یکی از داوران جشنواره بود بعد از اعطای جایزه به مصطفی زمانی بعنوان بهترین بازیگر، پشت تریبون رفت و یاد مرحوم فرج الله سلحشور را که کاشف مصطفی زمانی بود و او را به دنیای هنر معرفی کرد، گرامی داشت. این حرف او البته به مذاق مدعیان آزادی و روشنفکری خوش نیامد و تشویق چندانی از سوی حضار به دنبال نداشت. ولی کاری ارزنده و از سر تعهد و مردانگی بود. هنر ارزشی و هنرمند ارزشی همواره در غربت و مظلومیت است.

تعداد صفحات : 4

آمار سایت
  • کل مطالب : 41
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 8
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 115
  • بازدید کننده امروز : 114
  • باردید دیروز : 109
  • بازدید کننده دیروز : 95
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 966
  • بازدید ماه : 799
  • بازدید سال : 13569
  • بازدید کلی : 97741
  • کدهای اختصاصی