loading...

اشک آتش

بازدید : 294
سه شنبه 29 ارديبهشت 1399 زمان : 2:22

خانه لاکچری احسان حاج‌صفی +عکس

نمیدونم واقعا چرا این عکس در فضای مجازی منتشر شده اما تیتر سایت‌ها این بود: خانه لاکچری احسان حاج صفی!

اگه واقعا انگیزه ایشون از انتظار عکس پز دادن بوده باید عرض کنم آقا احسان! پول داری نوش جونت خدا بیشترش کنه اما مواظب باش دل کسیو آب نکنی. این ایام گرونی خونه و اجاره خونه باعث ناراحتی و افسردگی و ترس خیلی از هموطنان ما شده که درد مستأجری دارن. چن شب پیش با یکی صحبت میکردم بغض کرده بود که با این قیمتا ما هیچ وقت صاحب خونه میشیم؟ اینا این عکسا رو ببینن دلشون میشکنه.

اولویت با واجب است!
بازدید : 223
شنبه 26 ارديبهشت 1399 زمان : 22:22

آدم‌ها در آخرین لحظات عمرشان وقتی می‌دانند دیگر فرصتی ندارند مهمترین دغدغه‌هایشان را بر زبان می‌آورند. کسی که نگران اموالش است درباره آن توصیه‌های لازم را یادآور می‌شود. یا فردی که نگران فرزند و اهل و عیالش است دغدغه خود را درباره آنها بیان داشته و سفارش‌های لازم را به زبان می‌آورد.

آخرین جمله مولا علی علیه السلام که غمخوار مردم و پدر امت بوده و هست می‌تواند از این منظر جالب و مهم باشد.

نقل است مولای متقیان در آخرین لحظات عمر شریفش پیش از آن که شهادتین را بر زبان جاری ساخته و چشم از این دنیا فرو ببندد آیه 128 سوره نحل را بر زبان جاری ساخت1: "إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَوْا وَالَّذِینَ هُمْ مُحْسِنُونَ"

خدا با کسانى است که پروا داشته و نیکوکارند.

این آیه می‌تواند مهم ترین توصیه‌هادی امت و نسخه نجات بخش بشر برای تأمین سعادت دنیا و آخرت محسوب شود.

با خدا بودن و عمل به دین او در کنار خدمت و احسان به مردم، مکمل رشد معنوی و ایجاد جامعه انسانی و شرافتمندانه است.

خدا رحمت کند سید آزادگان، مرحوم سید علی اکبر ابوترابی را که در زمان اسارت در اردوگاه‌های مخوف حزب بعث و یا پس از آزادی هر جا که می‌خواست نصیحتی کند این عبارت را بیان می‌نمود: پاک باش و خدمتگذار.

ابعاد فردی و اجتماعی اسلام را می‌توان با همین جمله کوتاه به جهانیان شناساند. پاک باش یعنی خدا را عبادت کن و از گناه دور باش و حقی از دیگری ضایع نکن و خدمتگذار یعنی گره گشایی از کار خلق را اوج عرفان و بالاترین دستاویز قرب به خدا بدان. خودسازی و کمک به دیگران عصاره معارف مکتب وحی است.

1- بحار الانوار، ج 42، ص 292

انگشتر نقره زنانه شهر جواهر
بازدید : 237
شنبه 26 ارديبهشت 1399 زمان : 22:22

See the source image

اسلام اتفاقاً از همه مکاتب مادی و معنوی عالم، انسان دوست تر و انسان محورتر است. چون خدا اراده کرده همه جهان را به تسخیر بشر در آورد. "سَخَّرَ لَکُمْ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ" لقمان20

اشرف مخلوقات عالم باید صاحب همه کمالات مادی و معنوی عالم باشد، اگر خودش خودش را عقب نیندازد! انسان، حیوان نیست و ابعاد وجودش فقط در چارچوب بدن نمی‌گنجد. انسان برای آن که انسان شود و اشرف مخلوقات، باید به همه ویژگی‌های درون خود توجه نشان دهد. "عَلَیْکُمْ أَنفُسَکُمْ" (مائده105) به خودت بپرداز و حواست را جمع کن که معنای انسانیت را به بازی نگیری، بزرگ شوی و دنیا را زیر پای خودت ببینی.

اسلام آیین انسان محوری است و الگوی انسانیت را در سوره انسان به نیکی بیان می‌دارد: " وَیُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْکِینًا وَیَتِیمًا وَأَسِیرًا" آیه8 انسانِ انسان محور نه تنها لذایذ دنیا را فقط برای خودش نمی‌خواهد بلکه غذای سهم خودش را به آن نیاز دارد هم به دیگری می‌بخشد بی هیچ چشمداشت و توقع و منّتی. "إِنَّمَا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزَاءً وَلَا شُکُورًا" آیه9

اگر آن قدر بزرگ شدی که برای خدا و بی آن که انتظار یک تشکر خشک و خالی را از دیگران داشته باشی، از آن چه که حق و نیاز خودت است بگذری و انسان دیگری را محور توجّهت قرار دهی، انسان حقیقی و "انسان محور واقعی" شده ای.

راستی دقت کرده اید خدا چه زیرکانه، در سوره‌‌‌ای که به نام انسان است، الگوی راستین انسانیت را معرفی کرده است؟! این آیه‌ها در شأن و وصف چه کسی نازل شده است؟

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت متحیّرم چه نامم شه ملک لافتی را

آخرین جمله مولا چه بود؟
برچسب ها
بازدید : 279
شنبه 26 ارديبهشت 1399 زمان : 22:22

برای خدا قدمی‌برداشته ایم که توقع داریم او هم خواسته مان را اجابت کند؟ خدا به اندازه کافی در حقمان لطف داشته و بالاترین نعمت‌هایش را ارزنی مان نموده است؛ اما آیا کمترین وطیفه ما در قبال او اطاعت از فرامینش و عمل به دستورات دینش نیست؟ اگر برخلاف جهت خدا حرکت می‌کنیم خیلی نباید توقع اجابت دعاهایمان را داشته باشیم. بنده‌‌‌ای که مطیع خدا باشد خدا نیز امور زندگی اش را تسهیل نموده و عالم ماده و معنا را مسخّر او قرار می‌دهد:

«مَنْ عَبَدَ اللّهَ عَبَّدَ اللّهُ لَهُ کُلَّ شَىْء»1

کسى که خدا را اطاعت و عبادت کند، خداوند همه چیز را مطیع او گرداند.

1- امام حسن مجتبی علیه السلام تنبیه الخواطر، ج ۲، ص ۱۰۸

اومانیسم واقعی یعنی این!
بازدید : 256
چهارشنبه 23 ارديبهشت 1399 زمان : 14:22

See the source image

 

خیلی حرف‌ها می‌شنویم که اصلا معلوم نیست مطابق حقیقت باشد. رسانه‌ها گاهی دروغ می‌گویند. این روزها هر کس اگر دنبال شیطنت باشد می‌تواند با استفاده از ظرفیت فضای مجازی، خبری دروغ و یا تحریف شده و فیلم و عکسی دستکاری شده را هزاران بار ارسال کرده و حقایق را وارونه جلوه دهد. به آنچه که می‌شنویم یا می‌خوانیم یا تصاویر و فیلم‌هایی که معلوم نیست از کجا و چطور تهیه شده است اعتماد نکنیم. واقعیت را باید با چشم سر و چشم دل و تحقیق و بررسی کشف نمود. گاهی حق و باطل به راحتی و با ساده انگاری جا به جا می‌شوند. مواظب باشیم به هر خبر و مطلبی اعتماد نکنیم:

«بَینَ الْحَقِّ وَ الْباطِلِ أَرْبَعُ أَصابِعَ، ما رَأَیتَ بِعَینَیکَ فَهُوَ الْحَقُّ وَ قَدْ تَسْمَعُ بِأُذُنَیکَ باطِلاً کَثیرًا.»

بین حقّ و باطل به اندازه چهار انگشت فاصله است، آنچه با چشمت بینى حقّ است و چه بسا با گوش خود سخن باطل بسیارى را بشنوى.

تحف العقول ص 229

گوش سپردن به ندای بی صدای انقلاب اسلامی ( 15 )
بازدید : 255
چهارشنبه 23 ارديبهشت 1399 زمان : 14:22

 

امروز مقام معظم رهبری ضمن تشکر از زحمات مسئولان پزشکی کشور، توصیه‌‌‌ای هم درباره نیاز معنوی مردم به شب‌های قدر و حضور در مساجد داشتند و جمله‌‌‌ای خاص را بیان کردند که بسیار قابل توجه است و شاید طعنه آمیز:

 

"توصیه‌ام این است که بررسی این مورد را به کسانی بدهید که اهمّیّت حضور دعا و توسّل و مسائل معنوی را به معنای واقعی کلمه درک کرده باشند؛ اینها بررسی کنند مسئله را و تصمیم‌گیری کنند؛ هر چه تصمیم‌گیری کردند، بر عهده‌ی من و همه‌ی مردم است که بر طبق آن تصمیم‌گیری‌ها ان‌شاءاللّه عمل بشود. "

 

یادمان نمی‌رود بعضی آقایان وزارت بهداشت همان کسانی هستند که در ماه محرم هم بی اطلاع از نشاط معنوی حاصل از ابراز ارادت به ساحت اهل بیت علیهم السلام، حضور در مجالس روضه را باعث افسردگی و اندوه دانستند!!

سواد رسانه از نگاه امام حسن علیه السلام
بازدید : 414
چهارشنبه 23 ارديبهشت 1399 زمان : 14:22

See the source image

 

گرسنه ای؛ اما نمی‌توانی غذا بخوری. تشنه‌‌‌ای نمی‌توانی آب بنوشی. هر حرفی را نمی‌توانی بزنی، هر جایی نمی‌توانی بروی و ... بعضی کارهایی که دلت می‌خواهد را برخلاف معمول، نمی‌توانی انجام بدهی و مجبوری که صبر کنی. چون برای خدا روزه گرفته ای.

در قاموس مفاهیم دین، صبر را به روزه معنا کرده اند: استعینوا بالصبر و الصلاة.

به عمر یک انسان و ماجراهای زندگی او نگاه کنید. انگار قرار نیست همه امور بر وفق مراد ما باشد. گاهی فراز و نشیب‌های زندگی طاقتمان را طاق می‌سازد و کاممان را تلخ می‌کند.

کمترین ویژگی روزه همین است که تو را برای روزهای سخت زندگی، آماده می‌سازد. یاد می‌گیری که صبر کنی و از دشواری‌ها و کمبودها و ناملایمات نهراسی.

یاد می‌گیری که سختی‌ها هم محدود است و دوره‌‌‌ای دارد و ساعت افطار بالاخره فرا می‌رسد و گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی. الصبر مفتاح الفرج؛ این نیز بگذرد.

به این کنایه آقا دقت کنید
بازدید : 149
يکشنبه 20 ارديبهشت 1399 زمان : 11:23

See the source image

خیلی‌ها دل ندارند دست توی جیب برده و بخشی حتی ناچیز از مال و دارایی شان را برای خدا به نیازمندان بدهند. بنابراین آدم‌هایی که اهل بخشش و دستگیری هستند و درخواست نیازمند را رد نکرده و درصدد کمک بر می‌آیند افرادی بزرگ و خیّر به شمار می‌آیند.

در این میان، افرادی هم هستند که بزرگواری را به حدی فراتر رسانده و قبل از آن که کسی به آنها رو بزند و خجالت بکشد و تقاضایش را مطرح کند درصدد رفع مشکل او بر می‌آیند. به این افراد می‌گویند: کریم. کرامت و بزرگواری از مختصات همیشگی ائمه بوده و هر کس که دنبال رهروی از خاندان طهارت است طبع خود را نیز بلند مرتبه ساخته و به استقبال کار خیر شتاب می‌کند.

یک نکته را هم فراموش نکنیم، این که در موقع قطحی و کمبود و گرانی به فکر کمک به دیگران باشی، ارزشی بالاتر از بخشش در شرایط عادی جامعه دارد:

قِیلَ فَمَا الْکَرَمُ قَالَ الِابْتِدَاءُ بِالْعَطِیَّةِ قَبْلَ الْمَسْأَلَةِ وَ إِطْعَامُ الطَّعَامِ فِی الْمَحْلِ قِیلَ فَمَا الدَّنِیئَةُ قَالَ النَّظَرُ فِی الْیَسِیرِ وَ مَنْعُ الْحَقِیر

از امام مجتبى سؤال شد: کرم چیست؟ فرمود: آغاز به بخشش نمودن پیش از درخواست نمودن و اطعام نمودن در وقت ضرورت و قحطى. سؤال شد: دنائت و پستى چیست؟ فرمود: کوچک بینى و دریغ از اندک.

تحف العقول ص 225

پوستر | من حسینی شده دست امام حسنم
بازدید : 377
يکشنبه 20 ارديبهشت 1399 زمان : 11:23

See the source image

یک نقد خوب و باحال را وحید جلیلی درباره "خروج" حاتمی‌کیا نوشته که بسیار جالب و تاریخی است. امیدوارم حاتمی‌کیای عزیز این متن سازنده را خوانده باشد:

«توی دِه راهش نمی‌دادند سراغ خانه کدخدا را می‌گرفت» این ضرب المثل دهاتی، حالا در فیلم حاتمی‌کیا صورتی شهری و مدرن پیدا کرده است: «طرف را توی سینما راه نمی‌دادند، سراغ دفتر رئیس جمهور را می‌گرفت.»

***

«مزرعه»، یک لوکیشن کاملا آشنای‌هالیوودی و از پرتکرارترین مناظر در سینمای آمریکا است؛ اما در سینمایِ آمریکا فیل‌ها (و البته آمریکا الاغ‌ها)ی ایران، مزرعه و روستا؛ معمولا منطقه ممنوعه و خط قرمز محسوب می‌شود.
سرمایه داریِ رانتیِ لیبرالِ ایران، تنها در صورتی حاضر است صندوق ذخیره فرهنگیان و بانک‌ها و دیگر منابع عمومی‌را برای سینمای تهران شمالی، تاراج کند که قبلا قول گرفته باشد داهاتی‌ها و جوات موات‌ها را از ذهن جامعه بفراموشانند!

در طول بیش از دو دهه، در سینمای اِشغالی ایران، سهم چندانی به حدود ۳۰ درصد ایرانی‌ها که در روستاها زندگی می‌کنند و بیش از ۷۰ درصد ایرانی‌ها که در شهرهای بزرگ زندگی نمی‌کنند؛ نرسیده است.

اگر هزار فیلم سینمایی در لوکیشن‌های بین شهرک غرب و کامرانیه ساخته شود آیا امیدی هست در کنار آن؛ دردها و حماسه‌ها و نیازها و ظرفیت‌ها و قهرمان‌ها و ماجراهای دراماتیکِ عیسی آباد فارسان، جلایر ساوه، شگیم بلوچستان، گوار اراک،کوتاه دره نهاوند، افین قائنات، وامنان آزاد شهر، کَزَج اردبیل، بلبل آباد بشاگرد، رکن آباد یزد، صدخرو سبزوار، سیروان ایلام، خانوک زرند، عمری نیک شهر،کرفس همدان، فلارد لردگان، قره داغ بوکان، غنی آباد بشرویه، چاش قائم شهر، سرتنگ لیراب کهگیلویه ، تخته جان درمیان و بیش از «شصت هزار» روستای دیگر؛ در حد تهران یا نصف آن یا یک پنجم آن یا یک دهم آن در سینمای ایران منعکس شود؟


****

حتی آنها که در تهران و دیگر شهرهای بزرگ، زندگی می‌کنند نیز فقط در دو حالت امکان بازنمایی در قاب سینمای اِشغالی ایران را دارند: یا جزو طبقه مرفهِ بی هویتِ غربزده (که برای رد گم کردن و بی هیچ معیاری، طبقه «متوسط» نامیده می‌شوند!) باشند و یا جز نکبت و فلاکت و سیاهی و تباهی و ناامیدی و اندوه را تداعی نکنند.

بخش مهمی‌از این قواره قناس و کج و معوج؛ نتیجه فروکاستن «نقد سینما» به «نقد فیلم» است.کار صنعت مفرّح نقد فیلم در ایران، که هواداران زیادی از نوجوانان دبیرستانی تا ژورنالیست‌های ذوق زده دارد؛ انکار سینما به مثابه یک کلیت و یک امر ملی؛ و تعمیق این بی ریختی در فیلمسازی بی قواره کشور است.

****


هالیوودی‌ها «گاوچران» (COWBOY) را به یکی از قهرمانان اصلی سینما در جهان تبدیل کردند و بسیاری از هنرپیشه‌های تراز اول سینمای غرب را در لباس کشاورز و مزرعه دار و گاوچران دیده ایم؛ اما سینما و تلویزیونِ «طبقه متوسط!» ایران، اگر هم گاهی از سرِ ترحّم یا تنوّع، نگاهی به این سو بیاندازند؛ روستا و دهقان و برزگر را نوعا به عنوان مزّه و شوخی، یا خس و خاشاکِ صحنه استفاده می‌کنند و کمتر سالیست که حتی ۵ درصد فیلم‌ها، دوربینشان به سمت ماجراها و قهرمان‌های ِ۷۰ درصد ایران (روستاها و شهرهای کوچک) بچرخد. در چنین سینمایی حاتمی‌کیا در بیستمین فیلمش به زیارت مزرعه داران ِروستای شهید پرور عدل آباد رفته است.

****

پرسش حاتمی‌کیا از اساس پرسش غلط و غیرمنصفانه‌‌‌ای است و رئیس جمهور محترم و محبوب را -که در انتخابش، رای سلبریتی‌ها و از جمله خود حاتمی‌کیا را داشته - بی خود نشانه رفته است.
دهاتی‌ها را در این دوره به کجا راه می‌دهند که حالا یقه رئیس جمهور را بگیریم که چرا به پاستور راهشان نمی‌دهی؟!

***

حاتمی‌کیا خوب می‌داند آن مرد که برای رحمت و نه برای قضای حاجت، هلی کوپترش در روستا می‌نشست؛ رفته است؛ و گزارش جشن خداحافظی‌اش را، رفقای فیلمساز با شوق زایدالوصفی در بوق کردند.کسانی که بیشتر از نقاط ضعفِ مهم و خسارت بارِ او با نقاط قوتش مشکل داشتند و از جمله این که برای یحیی‌ها بیش از بچه سوسول‌های سعادت آباد، برای رحمت‌ها بیش از سلبریتی‌ها و برای عدل آباد بیش از پاستور، ارزش قائل بود.

و امروز تراکتور رحمت، هر کجای تهران که بایستد (از جمله خانه سینما یا هر کدام از دفاتر فیلمسازی) همان قدر غریبه و وصله ناجور است که جلوی ریاست جمهوری.

این ریاست جمهوری یک شبه از مریخ نازل نشده بلکه سال‌ها در زمین مساعد یک عقبه فرهنگی - اجتماعی - رسانه‌‌‌ای - سینمایی- تلویزیونی بالیده و به چنین قامت موزونی رسیده است.

***


۳۰ سال است نزدیک به ۷۰ درصد مردم ایران از جمله حدود ۳۰ درصدی که در روستاها زندگی می‌کنند، اجازه ورود به هیچکدام از ایالات متحده تهران شمالی (از جمله سینما) را ندارند.
اخذ ویزا برای ورود روستاییان به سینمای ایران تنها در صورتی ممکن است که قبلا دعوت‌نامه‌ای از کن و برلین و ونیز و... برای نمایشِ «تباهی شان» داشته باشی و نه «انگیزه و تحرک و حماسه وفرهنگ و تلاش و آرمان و امیدشان».

****

تجزیه‌طلبان سالهاست تلاش کرده‌اند تا کشور خودشان را در قلب جمهوری اسلامی، تاسیس کنند و به خودمختاری هم قانع نیستند چرا که ایالت‌های خودمختار در حوزه دفاعی و سیاست خارجی تابع حکومت مرکزی‌اند و تجزیه‌طلبانِ تهران شمالی، پیش از هر چیز با سیاست خارجی و قدرت دفاعی جمهوری اسلامی‌مخالفند.
قدرت دفاعی‌‌‌ای که اصلی ترین پشتوانه اش به گواهی دقیقِ حاتمی‌کیا، همچنان؛ عباس‌ها و رحمت‌ها و یحیی‌ها و نرگس‌ها هستند که با برجام یک و دو و سه و... هم نمی‌توان خنثایش کرد.

***
درهای «صنعتِ تخدیرِ تهران شمالی» که دوست دارند «سینمای ایران!» بنامندش، فقط به روی روستاییان ایران بسته نیست؛ در طی ۳۰ سال گذشته به ندرت یک سردار ایرانی از همت و باکری و خرازی گرفته تا زین‌الدین و صیاد و احمد کاظمی‌و قاسم سلیمانی اجازه ورود به قاب دراماتیک سینما و تلویزیون ایران را داشته اند.
درهای قلعه سینمای تهران شمالی، عمدتا بر روی قهرمانان ایران بسته بوده است و هزاران کماندار قلم به دست و غیور، بر باروهای فجازی کشیک می‌کشند، مبادا قلعه به روی مردمانی که آرمانشهرشان غرب نیست، گشوده شود. یکی دو صحنه اش را در واکنش رسانه «ملی» جمهوری اسلامی‌به «به وقت شام» و نشست خبری «خروج» در جشنواره «فجر» دیدیم.

هزاران دانشمند و پژوهشگر و متخصص و مخترعی که ایران را در نانو تکنولوژی، بیوتکنولوژی، هوافضا، انرژی هسته‌ای، صنایع نظامی‌و غیره به رده‌های اول تا هشتم جهان رسانده‌اند؛ اجازه ندارند در کنار تصویر پر تکرار قاچاقچی‌ها و معتادها و دزدها وعرق خورها و لات‌ها و و فاحشه‌های مدرن و... حتی یک فریم، حتی یک پلان در این سینما و تلویزیون دیده شوند.
سلبریتی‌هایی ‌که حتی از حضورشان در حلقه‌های چند ده نفری، سلفی منتشر می‌کنند و لایک می‌گیرند و «ما بیشماریم» هشتگ می‌کنند، در انقلابِ دهها میلیونی ایرانی‌ها؛ در پاسداشت حاج قاسم از اهواز تا تبریز و از مشهد تا اصفهان و از تهران تا کرمان، غایب‌اند و چه بسا خشمگین از موج اقیانوسی که حاج قاسم را چونان کشتیِ نجات، بر دست و دیده نشانده بود.

*****************

حالا اما «صنعت تخدیر تهران شمالی»که با شناسنامه جعلی «سینمای ایران» میشناسیمش شگفت زده و خشمگین است.

حاتمی‌کیا خروج کرده است و با تراکتور از روی همه قواعد سینمای تهران شمالی - سینمایی که خود، دیرزمانی گروگانش بود - رد شده است.
«خروج»؛ورود مصمّم به خط درگیری است.
تهران شمالی، سال‌ها کوشیده است سینمایش را با شاسی بلندهای چشم پرکن و دخترکان بزک کرده و تیکه‌های سیاسی و شوخی‌های جنسی غالب کند.
تراکتور دربرابر سانتافه؛
پیرمردان و پیرزنان در برابر تین‌ایجرهای عشوه‌گر،
فریاد صریح سیاسی در برابر آروغ‌های آنارشیستی نئوکان‌های وطنی،
و منطق نجیب و محکم ایرانی در برابر پرده دری غربزده‌های سخیف؛
سینمای دگراندیش انقلاب را دوباره سرافراز کرده است.
خروج اگر چه فرصت اکران بر پرده نقره‌‌‌ای را نیافت اما جنس داستان و تصویرش از «سینما»یی‌ترین‌های این سال‌هاست.

****
رحمتِ بخشی همان عباس حیدریِ آژانس شیشه‌‌‌ای است که روی زمین کار می‌کرد با تراکتور - و بعد از جنگ، بی تراکتور- و حتی دفترچه بیمه هم نداشت و حالا پس از ۲۲ سال بازگشته است تا از حاج کاظم که روزی در ابتدای دوم خرداد، اسلحه سینما را به دست گرفته بود تا از حق او دفاع کند؛ بپرسد در تمام این سال‌ها کجا بوده است؟
و شاید بگوید:«می‌دونی دسته بره نفر برگرده؛ همون نفر هم بره و برنگرده یعنی چی؟»
و آیا مطالباتش در این همه سال، به اندازه سوالاتِ پوچ گلشیفته فراهانی که «چرا در مقابل متجاوزی مثل صدام از خودتان دفاع کردید!» ارزش طرح در سینما نداشته است؟
عباس –این بار با موی سپید و چهره شکسته- آمده است تا بپرسد در تمام این سال‌ها که ده‌ها بلکه صدها فیلم در دفاع از دغدغه بچه سوسول‌های سعادت آباد و شهرک غرب ساخته شد؛ حاج کاظم‌هایی که مشفقانه دل به دل «طبقه متوسط بی هویت پرافاده» داده بودند چرا حتی یک بار، سراغی از رحمت و یحیی نگرفتند؟
حاتمی‌کیا- شاید به دعای مادرانی که سربند «کلنا عباسک» فرزندانشان را در سجاده دارند - دوباره به عباس برگشته است و فهمیده است که آنان که در تمرّد از توصیه آوینی؛ سال‌ها یاسین به گوششان می‌خواند؛ وقتش را هدر کرده اند و نجات در همان کلمات ملکوتی سید شهیدان اهل قلم است که گفت: «جز برای شقایق‌ها مخوان»!
و «خروج» شاید بیش از آن که دیالوگ رحمت و رئیس جمهور باشد؛ گفت‌و‌گوی عاشقانه حاج کاظم و عباس است که از پس سال‌ها نه در خیابان شلوغ توسعه، که در کوچه تنگ سینما دوباره هم را یافته اند.عباس اما –گویی از بهشت- پاسخ تمام دغدغه‌ها و پرسش‌های سالیان حاتمی‌کیا را با خود آورده است.
****
حالا دیگر حاتمی‌کیا می‌بیند که یحیی‌ها نه تنها با پدر گلاویز نمی‌شوند که چرا به جنگ متجاوز رفتی بلکه به پشتوانه نرگس‌هایشان محکم تر از پدر؛ روانه دفاع از میهن با شکوه شهیدپرور خویش اند.
این یحیی‌ها و نرگس‌ها، درست در همان سال‌هایی برآمدند و بالیدند که رفقای لیبرال حاتمی‌کیا داشتند او را مجاب می‌کردند: «دهه ت گذشته مربی»؛ انقلاب سترون شده و جوان ایرانی، سمبلی جز دخترکان عاشق استریپ تیز در استودیوهای پاریس ندارد!
در تمام سال‌هایی که گندمزارها در حال تبدیل به مناطق آزاد تجاری بود؛ صاحبان آن مناطق آزاد در تهران شمالی، قلم به دست‌هایی داشتند که حاتمی‌کیاها را به تردید در حقانیت عباس‌ها و دل دادن به وسوسه خناس‌ها فرا می‌خواندند.
اما حججی‌ها و صدرزاده‌ها و حریری‌ها و بیضایی‌ها و کوچکی‌ها و جاودانی‌ها و... و «یحیی»‌ها نشان دادند که «دهه‌ت گذشته مربی»؛ برای لیبرال‌های بی وطن، رویای شیرینی بود که به کابوسی تلخ بدل شد.
امروز حاتمی‌کیا در آستانه رهایی کامل از لیبرال‌هاییست که سال‌ها تلاش کردند او را در دفاع از آرمانخواهی «به تعارف بیاندازند»،او حتی بر خلاف حاج کاظم که تحمل دود موتورسیکلت‌های معترض به لیبرالیسم فرهنگی، را نداشت، با دود تراکتورهایِ دشمنِ لیبرالیسم تجاری، صفا می‌کند و قلبا به آرامش می‌رسد اگرچه برای ریه‌هایش که سال‌ها آماج بمب‌های شیمیایی روشنفکرها بوده و نفسش را تنگ کرده، ضرر داشته باشد.
حاج کاظم به وضوح می‌بیند آنها که دغدغه شان متهم کردن دفاع و مقاومت بود از صف کشیدن جلوی سفارت خرس نقره‌‌‌ای به استریپ تیز در استودیوهای پاریس رسیده اند؛ از اول هم غیر از این یوتوپیا و آرزویی نداشتند ولی آروغ‌های روشنفکری‌شان را همچون بمب شیمیایی بر سر حاج کاظم‌ها می‌ریختند تا زمین گیرشان کنند و از خواندن برای شقایق‌ها و مطالبه حق عباس‌ها و رحمت‌ها وروایت زیباییِ یحیی‌ها و نرگس‌ها، بازشان دارند.
***
حاج کاظم در تمام این سال‌ها بین احمد کوهی و سلحشور در تردّد بوده است.
غرب زده‌ها و لیبرالها همان سلحشورِ توجیه‌گر و مکّارِ «آژانس شیشه‌ای»اند که حاج کاظم را هم بازی داد و به وعده‌های پوچ، تلاشش را هدر کرد.
سینمای حاتمی‌کیا در سال‌هایی که گروگان مکرِ سلحشور بود؛ ماشینی بود خوش رنگ و لعاب که سوئیچ نداشت و حرکت نمی‌کرد و نمی‌توانست هیچ عباس حیدری و رحمت بخشی‌‌‌ای را نجات بدهد.
آن‌ها که در جشن انفعال حاج کاظم؛ روبان قرمز پاره کردند و با موج مرده رقصیدند، تاب خروج او از ارتفاع پست و اوج حقیقی اش با رحمت‌ها و یحیی‌ها را ندارند.
و «اوج» همان احمد کوهیِ مریدِ مربّی است که با هلی‌کوپتر می‌رسد.
در روزگاری که هلی کوپترها بر زمین مزرعه‌‌‌ای نمی‌نشینند جز به اجبارِ مزاج بی قرارِ کارگزارانی که شوقِ گفت و گویشان با کدخدای قاسم‌کُش است و نه با کشاورزهای یحیی پرور.
****
خبر نداریم که بالاخره آرزومندِ «کدخدای مودب و باهوش»، میز گفت و گو با رحمت داغدار یحیی را هم به رسمیت شناخت یا نه؛ و اگر چیزی بینشان گذشت ثمری داشت یا خیر.
خروج، پاسخی به این سوال‌ها نمی‌دهد و چه بهتر؛ بگذار بلاتکلیفی مطالبه گری ـ آن‌چنان که در واقع هم هست ـ اذیتمان کند و شاید به چاره جویی برانگیزانَدِمان؛ اما »خروج»؛ یک نوید با خود دارد :
جنگ پارتیزانی فرزندان انقلاب در کوچه پس کوچه‌های سینمای ایران برای پس گرفتن سینمای گرانقدرِ ملی از تجزیه طلبان تهران شمالی، در جریان است.
و پرچم افراشتنِ حاتمی‌کیا در میدان، مژده‌‌‌ای چون حضور چمران در پاوه است.

پوستر | من حسینی شده دست امام حسنم
بازدید : 147
يکشنبه 20 ارديبهشت 1399 زمان : 11:23

zik5_photo_2020-03-04_11-17-09.jpg

اگر می‌خواهید طلبه شوید یا کسی از آشناها و بستگانتان از شما مشورت خواست که یک مدرسه علمیه خوب را به او معرفی کنید، "روحیه" بابل را در اولویت قرار دهید.

مدرسه علمیه روحیه بابل فضایی به دور از قیل و قال‌ها و وابستگی‌های دنیایی با تمرکز بر آموزش مبانی علم و معنویت دارد. تربیت شدگان این مدرسه اغلب از نخبگان سطوح مختلف حوزه‌های علمیه به شمار می‌آیند.

همه مدارس علمیه، مبارک و محترم بوده و خاکشان سرمه چشمان ماست؛ اما فرق می‌کند اگر ناخدای کشتی، بیم موج نداشته و طوفان‌های ریز و درشت روزگار را بارها به سلامت پشت سر گذاشته باشد. اوست که به خوبی می‌تواند راه را از بیراهه نشانتان داده و فراز و فرود امواج و ابهت اقیانوس‌ها را پیش چشمتان هموار و حقیر جلوه دهد.

حضور در کنار یک عالم زبردست و حاذق و راه پیموده چون حضرت آیت الله محمدی، امتیاز ویژه‌‌‌ای است که مدرسه علمیه روحیه داراست. یک ساعت نشستن با این مرد صاحب نفس و فقیه گمنام و خودساخته می‌تواند تا مدت‌ها شهد شیرین معنویت و خداباوری را در وجودتان به غلیان درآورد چه برسد به آن که توفیق حضور چند ساله در کنار این ابرمرد فاتح خیبر تقوا را داشته باشید و از سرچشمه حکمتش بهره مند شوید؛ البته به شرط آن که اراده رشد و هدایت را نیز داشته باشید و مثل من و امثال من عمرتان را به بطالت نگذرانید که دیگر مسئولیت عواقبش پای خودتان است.

مدرسه روحیه علمیه بابل الان در حال ثبت نام دانش آموزان داوطلب ورود به عرصه سربازی و خادمی‌ساحت ولی عصر (عج) است. گر مرد رهی، بسم الله. اگر شانه‌هایت تحمل این بار سنگین را دارد فتوکّل علی الله.

نشانی و نحوه ثبت نام در تصویر بالا درج شده است.

از وحید جلیلی به ابراهیم حاتمی کیا!

تعداد صفحات : 4

آمار سایت
  • کل مطالب : 41
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 88
  • بازدید کننده امروز : 89
  • باردید دیروز : 70
  • بازدید کننده دیروز : 71
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 160
  • بازدید ماه : 519
  • بازدید سال : 12697
  • بازدید کلی : 29371
  • کدهای اختصاصی